۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

من زنم

اگر به خانه ی من آمدی...برایم مداد بیاور.....مداد سیاه...

می خواهم روی چهره ام خط بکشم تا

به جرم زیبایی در قفس نیفتم،

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم !

یک مداد پاک کن بده برای محو لبها...

نمی خواهم کسی به هوای سرخی شان .. سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم....

شخم بزنم وجودم را ...

بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!

یک تیغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم....

سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می خواهم ...

بدوزمش به سقف....اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود......

می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم !

پودر رختشویی هم لازم دارم.....

برای شستشوی مغزی....مغزم را که شستم ،

پهن کنم روی بند...

تا آرمانهایم را باد با خود ببرد

به آنجایی که عرب نمی انداخت...

می دانی که؟ باید واقع بین بود !

صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر......

می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ،

برچسب فاحشه می زنندم....

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می خواهم....

برای وقتی که خواهران و برادران دینی

به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می کنند !

تو را به خدا....

اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند .....

برایم بخر....تا در غذا بریزم....

ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...

برایم یک پلاکارد بخر......به شکل گردنبند.....

بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم ...

من هنوز یک انسانم .... من هر روز یک انسانم .....

من یک زنم....

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

روزهای سبز در راه است

یکسال از کودتای سیاه که با خون فرزندان ایران سرخ شد، می گذرد.کودتایی که دیوارهای بلند اوین را نصیب خروشهای دخترکان و پسرکان معصومی کرد که فریاد می زدند:"رای من کو". همان فرزندان معصومی که پاسخ فریادشان با گلوله داده شد یا اینکه رایشان را در بازداشتگاهها با باتوم و شیشه نوشابه پس دادند.

فرزندان پاکی که هم اکنون امید به محاکمه عادلانه نبستند و یک به یک در صف دادگاههای نمایشی و فرمایشی می ایستند تا شلاق و حبس های چندین ساله را تجربه کنند. همان فرزندانی که از ترس هجوم شبانه ماموران امنیتی به منازلشان یا ناکام از فرجام خواهی عادلانه در دادگاههای انقلاب هجرت را بر گزیدند و از سرزمین مادریشان به تبعیدی اجباری رفتند.

آری در این یک سال، درد بند بند وجودمان را فرا گرفته است، چه شبهایی که تا پاسی از صبح به امید باز پس گیری حقمان بیدار ننشستیم و خبرهای سبز جنبش را مرور نکردیم....اما در میان این همه ، پافشاری میرحسین موسوی بهترین و بی نظیرترین اتفاق سال بود. اتفاقی که در تاریخ ایران فراموش ناشدنی است .همان روزی که همه ناامید و سرگردان در خیابان ها از کودتای ناباورانه رنجور بودند وکسانی از ترس چکمه های نیروی امنیت در پستوی خانه ماندند ، هنوز یادمان نرفته که شال سبز را برگردن انداخت و در میدان آزادی در بهت و ناباوری مردمی سبز حضور پیدا کرد . هنوز به خاطر داریم که آرزوی یک تبریک خشک و خالی را بر دل کودتاگران گذاشت و در داغ سهراب و ندا با ما اشک ریخت.شاید به تو بتوانند هر ایرادی روا بدارند اما هیچ کس نمی تواند به صداقت سبز تو شک کند. آری،همانطور که خود بارها گفته ای ؛برای ما میرحسین نه یک رهبر بلکه یک همراه صادق است در راهی دشوار. در کنار ما بمان و بدان هنوز ما همان سودای سبز روزهای نخستین را در سر داریم و بر این باوریم که روزهای سبز در راه است.....